مدح و شهادت امام جعفر صادق علیهالسلام
بگـو برای من ای شـعـر از زمانهٔ او کـدام بـیت مـرا مـیبـرد بـه خـانـهٔ او شبی دلم به هـوای زیـارت آمده است مگر قـرار بـگـیـرد در آسـتـانـهٔ او... از او بـپرس به عـقـلم نمیرسد اصلاً که چـیست فـلـسفهٔ عشق بیکـرانهٔ او خوشا به حال عبایی که در کشاکش باد گذاشـتهست سرش را فقط به شانهٔ او گذشتهها نگذشتهست باقی است هنوز زبـانـه مـیکـشـد آتـش از آشـیـانـهٔ او بگو چگونه از این شهر صبح صادق رفت بـگـو بـرای مـن از رفـتـن شـبـانـهٔ او نه از غم است که من گریه میکنم امشب فـقـط به خـاطر لبـخـنـد صـادقـانـهٔ او |